دوران جک لاموتا تمام شده است ، لعنت به همشون . لعنت به من لعنت به جک لاموتا سکانس زندان درگاو خشمگین ، جک لاموتا در سیاهی می نشیند ، بر می خیزد با مشت به دیوار می کوبد ، با سرش می کوبد وبعد با پهلو ، فحش می دهد به عالم و آدم فحش می دهد وبعد می گوید " آی دستم هیچ احمقی این کار رو با خودش نمی کنه " این سکانس به همراه سکانس آخر فیلم که بعد تر از آن هم خواهم نوشت پرتره ای است ازانسان رسیده به ته خط ، آره جک لاموتا افسانه ای به ته خط رسید . قاب بندی استادانه استاد اسکورسیزی دراین نما ، صدای نفس های جک لاموتا ، سایه روشن های تند ، گاهی سیاهی مطلق ، نورپردازی اغراقانه اما به نهایت زیبا، سکوت وبازی رابرت دنیرو که وا قعا انگار با تمام وجود باسر به دیوار می کوبد همه شکست را تداعی می کنند . آه این سکانس دوست داشتنی جون می ده برای گریه کردن و جون می ده بگی کجایی جناب اسکورسیزی دهه هفتاد ، کجایی دنیرو ، جوان شکست خورده ، پدر خوانده جوان . خیلی وقت است از آن زمانها می گذرد. دیگه همه به ته خط رسیدند.

