انسان نفرین شده
نژاد انسان برجی بنا نهاد در سرزمین بابل ، مهد تمام زبانهای دنیا تا بلندای آن بهشت را تصرف کند .
بابل آخرین فیلم بلند الخاندرو گونزالس ایناریتو اثری است به شدت ضد انسانی ( یا انسانی ! ) . در سینمای ایناریتو انسانها یا دارند به هم خیانت می کنند (عشق سگی ) یا در مورد هم دچار سوء برداشت و سوءتفاهم ند (21گرم و بابل ) . شخصیتهای بابل همدیگر را درک نمی کنند ودر ایجاد رابطه با هم ناتوانند و همین عدم برقراری رابطه باعث بروز سوء برداشت هایی می شود که اوضاع را به هم ریخته می کند .
اینبار هم حادثه و تقدیر است که اوضاع رابه هم می ریزد و همه دچار سوء تفاهم نسبت به هم می شوند 1) نوع زندگی مردم یکی از روستاهای مراکش باعث برداشتی می شود به این تعبیر که سوزان ( با بازی کیت بلانشت ) از یخهایی که به دست مردمان بومی خورده استفاده نمی کنه و به همسرش می گه اینها میکروبی اند 2) آنقدر دراین سالها واژه تروریسم ومخلفاتش به خورد مردم ورسانه داده شده است که با تیر خوردن یک امریکایی آن هم وسط بیابان یک کشور عربی سوء برداشت پیش می آید که " حمله تروریستی به اتوبوس توریستهای آمریکایی " در حالی که تیر شلیک شده از دست بچه ای 12 ،13 ساله آن هم به صورت اتفاقی شلیک شده . 3 ) پلیس امریکا دچار سوء برداشت از رفتار زن مکزیکی در قبال بچه های خانواده جونز می شود و او را از آمریکا اخراج می کند . 4 ) دندانپزشک و پلیس دچار سوء برداشت از حرکات سکسی چیکو ( دختر کرو لال ژاپنی ) می شوند در حالی که او فقطاینکار را برای ایجاد رابطه عاطفی و نوعی درد دل انجام می دهد ( با زبان بی زبانی ) . 5) جونز ( با بازی زیبای برد پیت ) نسبت به دکتر عربی که بالای سر زنش در دهکده می آید سوء ظن دارد .
بله این انسان مریض فیلم بابل است که نه فقط به خاطر زبان بلکه به خاطر فراموش کردن اصل انسانیت ، نگاه کردن به هم و اینکه فراموش کرده ایم که همه انسانیم با خصوصیات نسبتا مشابه .
رابطه ها در بابل نه که دچار تزلزل بلکه اصلا رابطه ای نیست ، نه بین دختر لال ژاپنی وپدرش ، نه بین سوزان وهمسرش قبل از حادثه ، نه میان شهروندان آمریکایی و مراکشی ها .
پراکندگی زبان در فیلم ایناریتو به پنج زبان عربی ، انگلیسی ، اسپانیایی ، ژاپنی و زبان اشاره زمینه ساز پرداخت داستانی استعاره ای است از وضعیت انسان قرن 21 ، از بیگانگی شهروندان جهانی ( خانواده جونزو بقیه توریستهای آمریکایی ) با جهان سوم ( احمد و یوسف و اهالی دهکده ) که همانقدر که دیدن شهروند آمریکایی برای بادیه نشین مراکشی تعجب آور ( همراه با بروز این تعجب به وسیله دنبال کردن آنها ) است هین قدر هم دیدن عرب صحرا گرد و زنان نقاب زده برای شهروند جهان اولی . اگر فرزند یک خانواده امریکایی از کندن سر خروس تعجب می کند کودک مکزیکی از شوق دیدن این صحنه به هوا می پرد .

با فرم کاری ندارم چون کار به دلیل تعدد لوکیشن و نوع خاص داستان فیلمبرداری ِ کلاسیک تر و نورپردازی های واقعی تر را نسبت به دو کار قبلی ایناریتو تداعی میکند . روایت همچنان موزاییکی است البته نه از نوع سنگین 21 گرم واپیزودیک عشق سگی ، فرم روایتی سبکتر از آنها ست .
در بابل ما با کلی مفاهیم برای بحث کردن طرفیم ، معلولیت ، رسانه ، تروریسم ، ارتباطات بشری ، سوء تفاهم ، تقدیر و نفرین .
و نفرین کردیم ما انسان را برای این بلند پروازی اش تا به زبانهای مختلف در زمین پراکنده شوند .
پ ن : 1 ) یک نقد خوب از بابل ۲) مصاحبه ایناریتو با مجله مووی میکر راجع به بابل