جدا از ارزش گذاری فیلم یک چیزی که در این گونه مستندها که پس از مرگ افراد ساخته می شد همیشه مرا آزار می داد ، یک حالت قدسی بخشیدن به افراد است ( نمونه اش مستند هایی که راجع به فرهاد و فروغی ساخته شده ) ولی در این مستند حتی منتقدین ممیز هم بدون هیچ پرده پوشی او را نقد می کنند وحتی گاهی اوقات نقش او را در گرافیک ایران مخرب می خوانند .
فیلم به شدت بی ادعاست ، هیچ تلاشی برای کمپوزیسیون های خاص درمحل مصاحبه هایی که با افراد شده است را نمی بینیم ، دوربین هم به دور از جنگولک بازی های تازه مد شده ای که هیچ تناسبی با محتوای فیلم های مستند هم ندارد وظیفه خویش را انجام می دهد یعنی ثبت لحظه ها . فیلم به شدت بر تدوین هوشمندانه اش استوار است ، تدوینی که گاهی بر اساس تضاد سخن ها را جع به ممیز عمل می کند ، مثل صحنه ای که آغداشلو راجع به تاثیر مثبت قاطع ممیز بر فضای گرافیک ونقاشی ایران صحبت می کند و درست بعد از این سخن یکی کاملا این قضیه را نفی می کند ، این فرم تدوین علاوه بر ریتم بخشی به کار بیننده اثر رو به چالش می کشد که شاید کلیدی ترین هدف سینمای مستند هم همین باشد . تدوین به طور عام در این مستند بر اساس ربط محتوایی صحبت های مصاحبه شوندگان انجام شده است که بسیار به یکدست شدن و همانطور که اشاره شد به ضرباهنگ کار کمک می کند .
حضور افراد از طیف های مختلف در این مستند یکی دیگر از مزیت های این اثر است ، حضور آیدین آغداشلو که اصلن می تواند وزنه ای برای خود فیلم باشد ، یا عزت ا.. انتظامی با بیان احساسی اش و همسر و فرزند ( فرزند خوانده) وی که از بار تخصصی مستند کمی می کاهند .
استفاده از فیلم های آرشیوی مربوط به مرتضی ممیز در این فیلم بر خلاف مستند های این تیپی به صورت فله ای به کار گرفته نشده ، شاید در حدود چند دقیقه که به شدت تاثیر گذارند ، خصوصن فیلمی از ممیز بعد از مرگ همسر اولش که این تابو را که ممیز فردی بدعنق و خشمگین هست را کمی تلطیف می کند .
شاید می شد به نوعی بهتر و با مدت زمان بیشتری آثار مرتضی ممیز را به بیننده این فیلم نمایش داد تا فضای فکری وی بیشتر برای افراد غیر حرفه ای باز می شد .
ضعف بزرگ فیلم گشتن در کوچه های مولوی برای پیدا کردن خانه پدری ممیز است که هیچ ایده ای پشتش نیست و آخر هم پیدا نمی شود ومن در حیرتم دیدن کارگردان فیلم در کوچه های فکستنی مولوی چه جذابیتی برای بیننده دارد و اصلا از لحاظ بصری چه ارتباطی به دیگر بخش های کار دارد .
یکی از نکات جالب که در حاشیه پخش این فیلم در موزه هنر های معاصر اتفاق افتاد سانسور دقایقی از فیلم است که همسر ممیز راجع به قرآن خواندن وی در بیمارستان صحبت می کند که موجب اعتراض سازنده اثر و خانواده ممیز شد . برای دولت مهرورز متاسفم . کمی مهرورزی !
مرتضی اواخر تابستان به دنیا آمد و اوایل پاییز هم رفت که رفت ، به همین کوتاهی .
پ.ن:1) هنرهفتم داره به قسمت های شیرینش نزدیک می شود ، دوست عزیزم علی اسکریپتی آماده کرده که با قرار دان آن در وبلاگتان می توانید 5 عنوان آخر هنر هفتم را در وبتان مشاهده کنید . شبیه چیزی که در ساید بار کناری می بینید . لوگوی کار هم در حال طراحی است امیدوارم در آینده دوستان بیشتری از این حرکت حمایت کنند .
2) ماه ها از اکران بسیار محدود فیلم جدید لینچ" امپراطوری درون مرزی " در آمریکا می گذرد ، از کانال های بسیاری برای تهیه فیلم اقدام کردم که به بن بست خوردم . کسی نمی خواهد به جماعت لینچ باز یاری برساند .
3) ا ز این هفته سلسله مطالبی راجع به لینچ خواهم نوشت که ...




