فرشته ی شانه ی راست ، آفرین تاجیکستان

فرشته ی شانه راست / کارگردان : جمشید عثمانوف / تاجیکستان / 8از10

یکی از آرزوهای سینمایی من آشنا شدن با فیلم های ملل مختلف است ، کشور هایی که هیچ جایی در سینمای بدنه و غیر بدنه دنیا ندارند ، دلیلش هم اینست که شاید با دیدن یک فیلم از یک کشور ناشناخته ذهنیت های جدیدی برایم نسبت به فضاهای ندیده شده ایجاد شود . بی گمان انگاره های ما از هر کشوری تا حدود خیلی زیادی به تصاویری که از آن کشور ها دیدیم بر می گردد ، به طور مثال شما لهستان را با چه چیزی می شناسید ، بدون شک یکی از آن ها تصاویر فیلم های کیشلوفسکی است . در مورد فیلم فرشته ای روی شانه راست هم اینگونه است ، آشنایی با سینمای تاجیکستان ، با فرهنگ تاجیک ها .

قصه : مرد جوانی به دلیل حال بد مادرش از روسیه به وطنش درتاجیکستان بر می گردد ، دکتر گفته که مادر این مرد جوان 3 روز دیگر بیشتر زنده نیست ، مرد جوان که از یکی از اهالی روستا بچه حرامزاده ای دارد در بدو ورودش به روستا با مشکلات عدیده ای روبرو می شود ، طلبکار های چند سال قبل او به دنبال تصفیه حساب با او هستند و پسر او هم به او بازگردانده می شود . پسر جوان تصمیم می گیرد خانه مادریش را بفروشد و قرض هایش را بدهد ولی از این کار منصرف می شود تا اینکه مادرش این کار را برای او می کند .

دیدن فیلمی با زبان فارسی دری ( یا پشتو ، نمی دونم ) خیلی برایم جالب بود . به جمله بندی ها توجه کنید " من این مسیله را حل کردن نمی توان " یا " علاجش رو ممکن یابم " .

فیلم به سینمای سال های اول کیارستمی مثل خانه دوست کجاست و در کل فیلم هایی که در فضای روستایی ایران می گذرد بسیار نزدیک است و فکر می کنم این مسیله با اینکه دو کشور از لحاظ فرهنگی به همدیگر خیلی نزدیک ند ولی آگاهانه صورت گرفته ، خصوصن این مورد در سادگی نماها و استفاده از سکوت های بصری ( که در سینمای روسیه هم این مسله بسیار دیده می شود ) نمود پیدا می کند .

فرشته ی شانه راست اولین فیلم جمشید عثمانوف است این اثر در جشنواره های مهم جهانی مورد تقدیر قرار گرفته است ، جایزه فیبرشی جشنواره فیلم لندن و جایزه ویزه هییت داوران جشنواره فیلم اولی های اروپا از جمله جوایزی است که این فیلم برده .

بازیگر نقش اول مرد" معروف پلودزودا" با بدنی عضلانی و یک چهره سنگی خوب توانسته از عهده نقش یک جوان اراذل وبی قید در بیاید ولی به نظر می رسد در بقیه موارد از نابازیگران استفاده شده است .

این فیلم بر خلاف فیلم های ایرانی این تیپی هیچ گاه سعی در کشتن ریتم نمی کند و به استانداردهای قصه گویی وفادار می ماند .

فرشته ای روی شانه راست فیلمی است که دیدن آن دو مزیت دارد یکی اینکه فیلم خوب وانسانی را به تماشا نشسته اید و دوم اینکه از سینمای تاجیکستان فیلم می بینید .

فیلم جدید جمشید عثمانوف برای رفتن به بهشت باید بمیری با عواملی حرفه ای تر و با سرمایه گذاری فرانسه ساخته شد و در جشنواره فیلمکس ژاپن برنده جایزه ویژه هییت داوران شد . حالا دیگر می توان یک کارگردان خوب دیگر به جمع محدود آسیایی ها اضافه کرد .

فرزندان بشریت ، ببین دیازپام 10 خورانده ند خلق را

بعد از ساختنه شدن عشق سگی از ایناریتو سینمای مکزیکی بیش از پیش در محافل سینمیی صاحب قدرت شد و سینما گرلن موفق مکزیکی به نوبت جذب استودیوهای هالیوود شدند . به طوری که امسال سه کارگردان مکزیکی در جوایز اسکار حضور داشتند . گیرمو دل تورو با هزار توی پن ، فیلمی که دهان همه را از پیوند زیبای فانتزی و  خشونتی بی واسطه باز گذاشت ، ایناریتو بعد از ساخت دو شاهکار خود به سراغ موضوعی جهانی رفت و روایت پازل گونه خویش را در بابل هم حفظ کرد و آلفونسو کوران هم فرزندان بشریت (فرزندان آدم) را ساخت فیلمی که از سوی آکادمی و خیلی از جشنواره ها نادیده گرفته شد ولی به زعم بنده و خیلی ها فرزندان بشریت جزء سه فیلم موفق 2006 بودند .

 شاید بتوان گفت که فرزندان بشریت به خاطر نمایش منزجر کننده از قدرت های جهانی و توتالیتر دانستن آن ها و همچنین نگاه آکنده از دلسوزی اش به تروریسم ( به زعم محافظه کاران کاخ سفیدی ) از سوی آکادمی نادیده گرفته شد . فرزندان بشریت جهانی بی امید و مصرف زده را به نمایش می کشد که انسان از هر سو از طرف حکومت زیر نظر گرفته می شوی و قدرت ها با انسان بسان حیوان هایی رفتار میکنند که حتی حق امیدواری به آینده را هم نباید داشته باشند . کوران با نمایش نمادین ساخته شده از زندان ابوغریب تکلیف خود را با تماشاگر روشن می کند .

نمایش خشونت در این فیلم هیچ نمود فانتزیک و دور از واقعیت ندارد، در فرزندان بشریت با سلسله اعمال خشونت هایی طرفیم که برای بیننده بدون واسطه به نمایش در می آید ، شاید آخرین باری که نمایش خشونت را به درست ترین و مرعوب کننده ترین شکلش در سینما دیدم مربوط به تک صحنه خشن " پنهان " بود ولی دو سال بعد بار دیگر با نمایش یک خشونت بدون واسطه طرف شدم خشونتی که حتی به عناصر فرمی خود فیلم رحم نمی کند نمونه اش صحنه هایی که قطره های خون روی صفحه دوربین نمایش داده می شود و ما هم چند دقیقه ای صحنه را با لکه های خون روی دوربین دنبال می کنیم .

فیلم قاعده دراماتیک نبرد خیر وشررا در فضایی به تصویر می کشد که علاوه بر تم منحصر به فرد فیلمنامه دارای المان های فلسفی زیادی برای مباحث نظری نیز هست از جمله آینده بشریت ، رابطه حکومت ها با اخلاق،قدرت های میلیتاریستی و مبارزات تروریستی و بالاخره امید که تمام فیلم را همچون اسبی سرکش به دنبال خود می کشد .

امانویل لوبسکی مکزیکی دیگری است که فیلمبرداری این فیلم را انجام داده و برای این کار نامزد اسکار هم شد . برای دانستن زیبایی کار او همان بس که او فیلمبردار آثار بزرگی مثل اسلیپی هالوی تیم برتون ، دنیای جدید اسپیلبرگ و علی از مایکل مان بوده است . بخش پایانی فیلم مدیون فیلمبردار بزرگی همچون اوست که با درایتش فضا را بیشتر مسند گونه می کند و این در قدرت پایان بندی فیلم اثر فراوانی دارد .  

پ ن : شاید خنده دار باشد ولی به نظرمن بهترین فیلم های قرن 21 به ترتیب این ها هستند 1) پنهان از میشاییل هانکه 2) شهر خدا از فرناندو میرلس 3) فرزندان بشریت از آلفونسو کوران

 

چشمه اثر دارن آرونوفسکی ، بلندپروازی

شاید برای افرادی که فیلم پی و یا مرثیه ای برای یک رویا را از دارن آرونوفسکی دیده اند دیدن چشمه نشان از یک سقوط آزاد حسابی دارد. بله همین طور است ولی نه با این شدت . البته فراموش نکنیم که دارن آرونوفسکی تازه 38 سال سن دارد و با این سن کم دو فیلم بزرگ در کارنامه خود دارد .

چشمه قرار بوده فیلمی جاه طلبانه باشد هم ردیف اثری چون ماتریکس ولی چیزی که باقی مانده این است 1) قرن بیست و ششم ، مردی کچل (با بازی هیو جکمن ) در حبابی بزرگ و درحجمی به شدت چشم نواز از فضای کهکشانی معلق است ، درخت پیروتنومندی داخل این حباب است که پوسته آن غذای مرد کچل است و به ابراز محبت های او واکنش نشان می دهد . هیچ اتفاق دیگری نمی افتد 2) قرن بیست یکم ، تامی کرئو ( باز هم هیو جکمن ) که داروساز است برای نجات همسرش ایزی ( راشل وایز ) که به تومور مغزی مبتلا شده تمام تلاشش را برای ساخت دارویی که بتواند همسرش را از مرگ نجات دهد می کند ، ایزی هم کتابی را در دست نگارش دارد که ... 3) قرن شانزده ، ماجراهای همان کتاب ایزی است ، ملکه ایزابل ( همان راشل وایز ) توماس ( باز هم هیو جکمن ) را برای پیدا کردن چشمه آب حیات به ماموریت می فرستد .

خوب به نظر شما برای ربط دادن این ها به هم چه قدر زمان لازم است ، داستانی که می خواهد هم از داستان های اساطیری وجود چشمه آب حیات حرف بزند ، هم راجع به علوم کهکشانی و احتمالا پر از نماد هایی باشد برای رمز گشایی فیلم ، هم تخیلی باشد هم درام و دارای المان های فراوان به تصویر کشیده شدن جهان پس از مرگ . 96 دقیقه . خوب این زمان بیشتر از هرچیز نشان دهنده ضعف فیلمنامه باشد چون از هالیوودی که داستان های سرراست خود را در زمانی کمتر از دو ساعت طرح نمی کند بعید است که داستانی با این پیچیدگی و پتانسیل بصری را در این زمان کوتاه نمایش دهد .

یکی از مشکلاتی که هنگام دیدن فیلم خواهید داشت اینست که خوب ربط این ماجرا ها به هم چیست ؟ شاید بتوان با در صد بالایی از احتمال گفت که درخت و ملکه ایزابل همان ایزی و مرد کچل و توماس همان دکتر داروسازند که بیننده با آن ها سفری دارند به آرزوهای آن دو ( قرن 16 ، که در پایان هم منجر به کشف چشمه آب حیات می گردد ) و همچنین سفری به برزخ پس از مرگ این دو ، که ایزی به خاطر قلب پر از لطافتش به درختی بارور و زیبا مسخ شده ولی دکتر کرئو به دلیل ضعف ایمان همچنان دارای تشویش ها نگرانی های زندگی خاکی اش است .

هیو جکمن هیچ کاری ندارد در فیلم بکند یا در میان زمین و آسمان معلق است یا دارد خون می ریزد و یا با سرنگ دارو در مغز میمون می ریزد ولی راشل وایز خیلی خوب توانسته معصومیت یک زن زیبا در بالین مرگ را به تصویر بکشد .

دیدن چشمه می تواند تجربه ای ناب از پیشرفت تکنولوژیک سینما در به تصویر کشیدن فضاهای ذهنی باشد تنها کاری که آرونوفسکی در این فیلم به کمک دستگاه های کامپیوتری درست انجام داده .

خوشبختانه یا متاسفانه دارن آرونوفسکی پر کار شده است ، او دو فیلم black swan وthe fighter را در دست ساخت دارد . امیدوارم کارهای خوبی باشند .

آقای سرگیجه 4 ، لینچ عکاس باشی

حقیقتن از دیدن اینکه یک انسان تو کره خاکی تا چه اندازه می تونه مثل لینچ به دنیا تیره و تار نگاه کنه برایم عجیب است . جالب است لینچ روزی دو بار مدیتیشن انجام می دهد . در نظر بگیرید آدمی که شغل اصلیش سینما ست و سینمایش به راز سر به مهری می ماند که می خواهد خفه ات کند ، فیلم های او پر است از تباهی هزار توهای پیچیده معما گونه بدون جواب ، چیزی شبیه سوت های ممتد اعصاب خرد کن ولی لذت بخش ، نقاشی هایش را هم که دیدید کم از دنیای سیاه فیلم هایش ندارد ، عکس هاش هم بدتر از این دوتا ، پس نتیجه اینکه یه همچین شخصی برای خلق همچین فضاهای مخوف و پیچیده باید شیوه زندگیش هم همینگونه باشد ، چه رنجی می کشد دیوید لینچ ، همیشه به دوستانم می گویم چه رنجی می کشد ذهن دیوید لینچ از دست این آدم . سال هاست زندگیش شده این ها ، خود او در جاهای مختلفی گفته : (( من عاشق کارخانه ام و لوله هایی که از آن جا رد شده است . من عاشق بخار های متصاعد شده از دودکش های کارخانه ه ام و مردانی که در آن جا سخت کار می کنند ، من نگاه کردن به لجن را دوست دارم .)) یا در جایی دیگر که می گوید :(( اگر شما به من بگویید برویم به دیدن دیزنی لند یا یک کارخانه متروکه ، هیچ کس انتخابی که من می کنم را نخواهد داشت چون من کارخانه را انتخاب می کنم .)) شاید نمود اصلی عکس های لینچ خصوصن مجموعه عکس های صنعتی او را در کله پاک کن ببینیم ، فیلمی که پر است از سر و صداهای گوش خراش ، فضای صنعت زده شهری بی امید و کاملن تیره . زیاد رورده درازی نکنم بریم سراغ عکس های او که آن ها را را می توان در سه مجموعه دود ، تن و صنعت جای داد .

مجموعه تن
مجموعه دود

مجموعه صنعت

فایل کامل عکس های دیوید لینچ را می توانید از لینک زیر دانلود کنید


DivShare File - photography.rar

آقای سرگیجه 3، مجسمه های دیوید لینچ


همانطور که در پست قبل اشاره شد نمایشگاهی از نقاشی ها ، طراحی ها و عکس های دیوید لینچ در بنیاد هنر های معاصر پاریس برگزار می گردد ولی غیر از این چند زمینه لینچ کارهای دیگه ای هم می کند که شاید برای بار اول برای من هم شوک آور بود ، او مجسمه سازی و طراحی دکور هم می کند . چند نمونه از این دست از کارهای اورا در پایین بررسی خواهم کرد .

در ژوئن سال 2000 در نیویورک نمایشگاهی از تندیس گاو ها تشکیل شد که حدود 500 اثر در این نمایشگاه شرکت کردند که یکی از مجسمه ها ساخته کارگردان مشهور ما یعنی دیوید لینچ بود .
لینچ در این نمایشگاه همراه هنرمندا ن مجسمه سازی مثل
Nathan Oliviera, ، Roy De Forest, Manuel Neri مورد تحسین قرار گرفت . خود مجسمه گویای همه چیز هست دیگر . ولی نکته جالب علاقه جناب لینچ به گاو هست ، جالب است بدانید که لینچ برای تبلیغ فیلم آخرش امپراطوری درون مرزی هم راه غیر متعارفی برای تبلیغ فیلم خود برگزید ، او با یک گاو که روی آن نوشته شده بود لورا دارن ( بازیگر اصلی فیلم ) در خیابان های لس آنجلس برای فیلم خود تبلیغ می کرد و طبق گفته های خود می خواسته نظر آکادمی را برای بازی لورا دارن با این کار جلب کند . از این جا هم می توانید فیلمی را در یوتیوب ببینید که جناب لینچ را با همان گاو کذایی نشان می دهد . این هم عکس مجسمه ساخته شده دیوید لینچ .

حالا کارهای دکوری جناب لینچ ، اولی به نام میز کلوب ( club table ) که از دو ماده استیل و چوب در ساخت آن استفاده شده . اندازه این اثر 24*24*61 سانتی متر است و وزن آن هم 21.5کیلو است . یک قسمت از آن برای گذاشتن لیوان قهوه در آن است وقسمت دیگر جا سیگاری .

دومین کار یک میز ساخته شده از چوب و استیل است با وزن 18 کیلو گرم و اندازه های 40 * 40 * 33 .

این کار هم به نام میز باریک سیال ( لغزان ) مانند دو کار قبل از استیل و چوب ساخته شده . وزن آن 28.5 کیلو و اندازه های آن 90 * 69 * 45 است.

کار بعدی میز اسپرسو ( espresso ) نام دارد ، باز هم جنسش از استیل و چوب است با وزن 3.7 کیلو گرم و اندازه های 46 * 32 * 33 .

این هم عکس نمونه اولیه کارهای بالا

مطالب مرتبط :

آقای سرگیجه 1، فیلم شناسی دیوید لینچ

آقای سرگیجه 2 ، نقاشی های دیوید لینچ

آقای سرگیجه 2 ، دیوید لینچ نقاش می شود


دیوید لینچ علاوه بر فیلم سازی ، نقاشی و طراحی نیز می کند و بار ها نمایشگاه های او در کشور های مختلف برگزار شده است این بارنمایشگاهی از طراحی ها ، نقاشی ها و عکس های دیوید لینچ به نام THE AIR IS ON FAIRE در بنیاد هنرهای معاصر پاریس تا تاریخ 27 مه ( 6خرداد) بر پاست . چیدمان این نمایشگاه را هم خود لینچ انجام داده . در این پست سعی می کنم به نقاشی های لینچ بپردازم تا شاید بتوان هزار توی ذهنی وی را بهتر از گذشته درک کرد . . عکس های زیر مربوط به همین نمایشگاه می باشد .
















نقاشی های لینچ به شدت انتزاعی و سورئال است . رنگ پردازی هایی که فضاهای مخوف ِ بدتر از فیلم های او را در نقاشی هایش پدید می آورد . رنگ های قهوه ای ، خاکستری ، فیلی مرده . چهره های مسخ شده ، عناصر مشکوک و نامعلوم در نقاشی های او و رمز گونگی آن ها به شدت برای من جالب بود که چه طور ذهنیت یک هنرمند نسبت به دنیای اطرافش می تواند این قدر کدر و همراه با شک وتردید باشد . لینچ خودش در مورد نقاشی هایش می گوید :(( همه چیزهای تاریک وسیاه برای من زیبا است ، سیاهی برای من رنگی است که حقیقی است )) یا در جایی دیگر : (( مردم گاهی اوقات به من می گویند از نقاشی ههایت بوی گند و تعفن می اید .)) وی در مورد علاقه اش به نقاشی گفته که : (( مادر من هیچ وقت برای من کتاب های رنگی نمی گرفت ، او به من یک کاغذ سفید می داد و بهم می گفت هر چی دوست داری بکش . من هم میشه سعی کردم با تعصب ورزیدن به چیزی خودم را محدود نکنم، من همیشه آزادم . )) لینچ در جایی در مورد تفاوتهای نقاشی هایش با سینمای شخصی اش عنوان می کند : (( آن ها با هم متفاوتند . نقاشی یک تجربه کاملن متفاوت نسبت به سینما ست و تا حدودی هم یک تجربه مشابه به آن . من علاقه دارم یک فرآیند بسازم ، یک ارتباط و گفتگو با عناصر مختلف . این برای من یک راه واقعی است برای گفتمان با شما ( مخاطبان ) . من عاشق نقاشی ام چون حقیقتن یک چیز شخصی و درونی است ولی فیلم ها ... )) .

در ادامه گزیده ای از طراحی ها ونقاشی های لینچ را می بینیم ( لینک دانلود کل کارهای لینچ پایین پست ) .به این نکته توجه داشته باشید که بعضی از دسته بندی های طرح ها ونقاشی های لینچ را با توجه به شباهتهای ساختاری آن ها خودم دسته بندی کردم .

اولین مجموعه نقاشی هایی است که او در سال 1997 درست یک سال بعد از ساخت بزرگراه گمشده کشیده است به نام figure . نمونه هایی ازاین مجموعه .
















دومین مجموعه، bunch نام دارد که در سال 1995 کشیده شده است . آمیخته ای ازوحشت بیرونی وترس درونی .
















مجموعه cardboard درسال 1992 کشیده شده . شکل بالا Tنام دارد و پایینی s . علاقه لینچ به حروف ازفیلم الفبا تا نقاشی هایش گسترش می یابد ، در جای جای نقاشی های دیگر او هم حروف به چشم می خورند .


















یکی دیگر از مجموعه هایی که فرم هایی به نسبت شبیه هم دارند ، باز هم در سال 1992کشیده شده است که در پایین دو کار از این مجموعه را مشاهده می کنید که بالایی ts Head so High
A Flea Holds i
نام دارد وپایینی This Is Love لینچ در مورد این نقاشی می گوید : نقاشی ها صداهای مختلفی دارند ولی این کار یک صدای خفه ای دارد شبیه صحبت کردن در یک دستکش .
















مجموعه متفاوتی درنقاشی های لینچ هست که بین سال های 1988 تا1992کشیده شده و برخلاف کارهای دیگر او دارای فضای باز تر و رنگی تری است .

















مجموعه نقاشی با نام garden که در سال 1990 کشیده شده است وبه نظر بنده از
زیبا ترین کار های لینچ محسوب می شوند .

















این مجموعه در فاصله بین سال های 1988تا 1990 کشیده شده است .
















ابن مجموعه به نام oww god در سال 1989 کشیده شده است .


















سال 1987


















این هم دو نمونه از نقاشی هایی که شامل طبقه بندی های بالا نبودند با نام های Do you want to know what I really think? و The Sickman
























از لینک زیر تمام نقاشی های دیوید لینچ را دانلود کنید ( فایل زیپ شده 2.5 مگ
)

DivShare File - lynch-paint.rar

آقای سرگیجه دیوید لینچ 1، زندگی و کار


از لینچ نوشتن جدن مشکل است ، فکر کنم در این ماه هفت الی هشت پست را برای لینچ کنار بگذارم که مطمینن برای خود من هم سورپرایز است .

لینچ در 20 ژانویه 1946 در شهر مونتانا به دنیا آمد . پدر او دونالد یک محقق علوم کشاورزی بود و مادرش سانی هم به شغل تدریس خصوصی زبان مشغول بود . لینچ جوان پس از پایان تحصیلاتش از دبیرستان در مدرسه هنرهای زیبای بوستون مشغول تحصیل شد . او در سال 1966 مورد توجه آکادمی هنر های زیبای پنسیلوانیا قرار گرفت و در آن جا مشغول به تحصیل شد وی در همین سال اولین فیلم کوتاه خود را با نام شش مرد مریض ساخت . لینچ در سال 1971 راهی لس آنجلس شهر سینما شد و شروع به ساخت اولین فیلم بلند خود کله پاک کن کرد . در ادامه به فیلم شناسی لینچ می پردازیم که خود گویای زندگی اوست .

لینچ در نظر سنجی مجله گاردین در سال 2003 به عنوان بزرگترین کارگردان زنده دنیا انتخاب شد ، همچنین در سال 2005 به عنوان جوان ترین کارگردانی انتخاب شد که شیر طلایی ونیز را برای یک عمر دستاورد هنری برده است .

فیلم شناسی لینچ

1) شش مرد مریض / کارگردان و انیماتور / 1967

لینچ این فیلم یک دقیقه ای انیمیشن را در در دومین سال تحصیل در در آکادمی هنر پنسیلوانیا و با بودجه 200 دلاری ساخت .

2) الفبا / کارگردان ، نویسنده ، انیماتور و طراحی صدا / 1968

این انیمیشن 4 دقیقه ای که به عنوان پایان نامه دانش جویی لینچ ساخته شد موفقیت هایی را برای لینچ جوان به ارمغان آورد

این کار را از اینجا می توانید ببینید . ( لینک از ویدیو های گوگل )

3) مادربزرگ /کارگردان ، انیماتور ، تهیه کننده و طراحی صدا / 1970

این فیلم 34 دقیقه ای داستان پسر خردسالی است که بذری کوچک را می کارد که تبدیل به مادر بزرگ خودش می شود.

Amputee (4 / کارگردان ، نویسنده ، بازیگر و تهیه کننده / 1974

داستان این فیلم 4 یا 5 دقیقه ای ( در دو ورژن ) در مورد تلاش زنی است که می خواهد به یک پرستار مرد ( خود دیوید لینچ ) نامه بنویسد .

این فیلم را می توانید از اینجا ببینید ( لینک یوتیوب )

5) کله پاک کن / کارگردان ، نویسنده ، جلوه های ویژه ، تهیه کننده و طراح صدا / 1976

یک داستان مالیخولیایی را جع به مردی که در یک موقعیت به شدت تیره و دهشتناک

قرار گرفته .

این فیلم 5 سال پس از ساخت به نمایش در آمد . لینچ هیچ گاه از چگونگی ساخت نوزاد ناقص الخلقه فیلم حرفی نزده است . این فیلم موفق ترین فیلم لینچ بوده است چون با هزینه 10000 دلار ساخته شد ولی هفت میلیون دلار فروخت .

لینچ در این فیلم علاوه بر کارگردانی ، مسوول جلوه های ویژه و ساخت موسیقی و طراح صحنه نیز بوده است .

کوبریک که از علاقه مندان این فیلم است آن را برای عوامل و بازیگران فیلم درخشش پخش کرد .

بار اولی که فیلم را دیدم در نیم ساعت ابتدایی بالا آوردم .

به این فیلم به طور جدا گانه خواهم پرداخت .

6) مرد فیل نما / کارگردان ، نویسنده و طراحی صدا / 1980

موجود کریه الشکلی که معروف است به مرد فیل نما در استعمار مردی خبیث قرار گرفته ولی یک دکتر محقق با دیدن او به فکر انجام آزمایشاتی روی او می افتد زندگی مرد فیل نما دچار تغییرات زیادی می شود .

این فیلم نامزد هشت جایزه اسکار شد که هیچ کدام را نبرد و می توان به عنوان یکی از ناکامان بزرگ اسکار از آن نام برد ( کاش هیچ گاه لینچ این جایزه لعنتی را نبرد مثل ارسن ولز/ همین جا حدس می زنم در دهه هفتاد عمرش جایزه یک عمر دستاورد هنری را می برد / لعنت به همشون )

7) دیون / کارگردان و بازیگر / 1984

فیلم از روی رمان معروف Dune نوشته Frank Herbert ساخته شده است که داستانی است علمی – تخیلی که در فضای کهکشانی و ماورای زمینی می گذرد .

این فیلم به گمان بنده و خیلی از منتقدان ضعیف ترین کار لینچ محسوب می شود . فیلمی که شاید می توانست به یک ادیسه فضایی کوبریک تبدیل شود ولی پتانسیل هایش هرز می رود . چندی بعد از ساخت این فیلم لینچ خواهان حذف نامش به عنوان کارگردان از تیتراژ فیلم شد .

این فیلم یک شکست تجاری بزرگ برای لینچ بود فیلمی که هزینه آن 45 میلیون دلار بود ولی تنها 27 میلیون فروخت .

8) مخمل آبی / کارگردان و نویسنده / 1984

داستان پسر جوانی است که در راه بیمارستانی که پدرش در آن بستری است گوش بریده ای را پیدا می کند وی به طور اتفاقی به دختری دل می بندد و باز هم به طور اتفاقی درگیر سوء استفاده های یک مرد شرور از یک زن خواننده می گردد .

لینچ در این فیلم آغازگر راهی است که بعدها با دوفیلم متاخر خود بزرگراه گمشده و بلوار مالهالند ادامه می یابد . نشان دادن خشونت جنسی علیه زنان و دستمایه قرار دادن آن برای بسط داستان و همچنین اویلین نشانه های ظهور مردان عجیب غریب در فیلم های لینچ .

9) کابوی و مرد فرانسوی / کارگردان و نویسنده / 1988

فیلم 26 دقیقه ای لینچ که به سفارش تلویزیون فرانسه ساخته شد . این فیلم قسمتی از مجموعه The French as seen by... است .

10 ) توئین پیکس ( نسخه تلویزیونی ) / کارگردان و بازنویسی فیلمنامه / 1989

یک سریال تلویزیونی موفق که شاید در مورد آن بتوان گفت یک سریال کالت در صنعت تلویزیون آمریکا است .

11)قلبن وحشی / کارگردان / 1990

این فیلم از روی رمان پرفروش بری گیفورد ساخته شد که نیکلاس کیج و لورا درن در آن به ایفای نقش پرداخته اند .

برنده نخل طلای کن به ریاست برناردو برتولوچی

12) سمفونی صنعتی / کارگردان / 1990

وقتی لینچ در آکادمی هنر پنسیلوانیا مشغول تحصیل بود موسیقی هایی ضبط کرد با نام سمفونی های صنعتی وی سال ها بعد به کمک آنجلو بادالامنتی ( angelo badalamenty ) به عنوان آهنگ ساز و جولی کروز به عنوان خواننده ترک هایی را روی فیلم های ساخته شده خود نهاد که در نهایت این مجموعه پدید آمد .

13) American chronicles / کارگردان / 1990

یک مستند تلویزیونی 13 قسمتی در مورد تاریخ آمریکا به همراه مارک فراست (mark (frast

14) توئین پیکس ؛ قدم زدن روی آتش / کارگردان و طراح صدا / 1992

زنی به نام لورا پالمر کشته شده است و پلیس ها به دنبال قاتلش هستند ، پلیس ها در این جریان یکی یکی از داستان محو می شوند و داستان پیوند می خورد به زندگی لورا پالمر که معتاد و فاحشه است و همیشه دارای توهماتی ( شاید هم واقعیت ) راجع به شخصی است که دنبال اوست . در این فیلم لورا گاهی خانواده دارد و گاهی هم ندارد . پدر مرموز لورا از آن دست شخصیت های خاص دنیای لینچ است .

این فیلم لینچ برای کسانی که سریال بسیار موفق توئین پیکس را دیده بودند هیچ جذابیت خاصی نداشت . داستان بسیار پر از بال و برگ سریال نمی توانست در زمان محدود سینما مورد توجه قرار بگیرد ، با اینکه این فیلم جزء کارهای نه چندان مطرح لینچ است ولی شاخصه های سینمای لینچ به خوبی در آن نمایان است .

15) روی هوا ( برنامه تلویزیونی ) / کارگردان / 1992

به همراه مارک فراست ( mark frast )

16) اتاق هتل (مینی سریال ) / کارگردان / 1993

این مینی سریال در سه اپیزود ساخته شد که کارگردان دو اپیزود آن به نام های trick و blackout به عهده لینچ بوده . کارگردان اپیزود دیگر آن بری گیفورد ( berry Gifford) بوده است .

17) بزرگراه گمشده / کارگردان ، نویسنده و طراح صدا / 1996

فرد نوازنده ساکسیفون فیلم های ویدیویی را دریافت می کند که تصاویری است از خانه او . فرد روز دیگر به همراه همسر زیبا و مرموزش به یک میهمانی می روند فرد در آن مهمانی با فرد مرموزی آشنا می شود که انگار قدرت پیشگویی و سحر دارد . روز بعد همسر فرد کشته می شود و فرد به اعدام محکوم می شود ، فرد در زندان تبدیل به جوان شاگرد مکانیکی به نام پیت می شود و ... ( شاید هم برعکس ، شاید هم هیچ کدام ، وای چه سخت است تعریف داستان های لینج )

در پست های بعدی به طور مفصل به برداشتهای فلسفی و روانکاوانه ای که از این فیلم شده است خواهم پرداخت .

به این فیلم به طور جدا گانه خواهم پرداخت .

18) Premonitions Following an Evil Deed / کارگردان / 1996

یک فیلم کوتاه 52 ثانیه ای برای مجموعه ای که در بزرگداشت برادران لومیر ساخته شد .

19) داستان سرراست / کارگردان و طراحی صدا / 1999

داستان پیرمردی است که با تراکتور خود برای دیدن برادر خود در سوی دیگر آمریکا سفر می کند .

لینچ این فیلم را به سفارش والت دیزنی ساخت و جالب است بر خلاف فیلم های دیگر لینچ درجه نمایش U دارد . در داستان سر راست اصلن با دنیای دیگر فیلم های لینچ روبرو نمی شویم و هضم این قضیه که این فیلم برای لینچ است خیلی سخت است .

20) بلوار مالهالند / کارگردان / 1999

زن مو مشکی به نام ریتا ( بعدن نام او را می فهمیم ) بعد از یک تصادف وحشتناک به شهر هالیوود می گریزد و در خانه ای خالی پناه می گیرد . زن مو بلوندی به نام بتی برای تست بازیگری به همان خانه در هالیوود که متعلق به عمه اش است وارد می شود وزن مو مشکی را می بیند ، زن مو مشکی که حافظه بلند مدتش را از دست داده است به کمک بتی در پی هویت واقعی خویش است . فرد مرموزی به نام کابوی وارد ماجرا می شود . در ادامه داستان سرنخی از هویت زن مومشکی در خانه شخصی به نام دایان ( که گمان می برند خود زن مو مشکی باشد ) پیدا می شود که ناگهان در ادامه داستان بتی تبدیل به دایان می شود و ...

بلوار مالهالند نسبت به بزرگراه گمشده قابل فهم تر است و قابلیت این را دارد که آن را به یک داستان نه چندان خطی تبدیل کرد که این کار با استفاده از رمز گشایی ها و گمانه زنی هایی راجع به صحنه های فیلم امکان پذیر است که به احتمال قوی کسانی که دی وی دی با زیر نویس فارسی این کار را دیده باشند مطمینن این کد گشایی از کار لینچ را در آن جا دیده اند ، دوستان با یک سرچ ساده می توانند به انبوهی از همان مطلب کپی شده روی وب ها دست یابند .

برنده بهترین کارگردانی از جشنواره کن به طور مشترک با برادران کوئن

21) خرگوش ها / کارگردان و نویسنده / 2002

هشت اپیزود ویدیویی کوتاه که در زمان 50 دقیقه ساخته شده ، نامی واتس یکی از بازیگران این فیلم کوتاه است . بخش هایی از این فیلم در امپراطوری درون مرزی به کار رفته است . این فیلم پخش اینترنتی دارد که می توانید در اینجا آن را مشاهده نمایید .

22) سرزمین گنگ / کارگردان و نویسنده /2002

مجموعه ای از هشت اپیزود کوتاه از انیمیشن هایی ابتدایی با صدا پیشگی خود دیوید لینچ . نام این 8 اپیزود این ها است : همسایه ، treadmill ، دکتر ، دیدار هایی با یک دوست ، فرو ببر ، دندان هایم پیشتازند، عمو باب و مورچه ها .

این انیمیشن در فضایی خشن و مالیخولیایی می گذرد .

اپیزود اول را در اینجا می توانید ببینید و اپیزود دوم را اینجا

این هم لینک برای دیدن در ویدیو های گوگل

23) اتاق تاریک /کارگردان و نویسنده /2002

فیلم کوتاهی که نمایش آن تنها در سایت لینچ انجام می پذیرد . با بازی کرینا وینسنت ( cerina Vincent ) و جردن لاد (Jordan lodd )

24) امپراطوری درون مرزی / کارگردان ونویسنده / 2006

...............................................................................

25) لینچ در کارنامه خود تعدادی تیزر تبلیغاتی هم دارد که سه نمونه از آن ها به شدت به فضای فیلم های تیره و تار لینچ نزدیکند .یکی از آن ها که تبلیغ عطر OPIUM است می توانید ببینید کنید. یکی دیگر از تبلیغ های ساخته شده توسط او تبلیغ سیگار PARISIENEکه به طور یقین تبلیغ خاصی است ، از اینجا ببینید .

لینک دانلود ها در یوتیوب است وبرای دیدن آن ها نیازمند به پلیر خاص پخش ویدیوهای اشتراکی (FLV) دارید .


هفت چیزی که جیم جارموش به شما تقدیم می کند (قسمت سوم)

باز هم جارموش ...

1) حدود سال های 70 و80 درست مقابل باشگاه خانوادگی گامبینو ( یکی از مافیاهای بزرگ ) زندگی می کردم ، یه بار با تام ویتس تو خیابون مالبری بودیم و چند تا لینکن گنده جلوی کلوپ خانواده گامبینو توقف کرده بودند و راه بند اومده بود . چند تا از اون خلاف کار ها هم داشتند با یکی تو ماشین حرف می زدند ، ما هم پشتشون معطل بودیم . تام داغ کرده بود و شروع کرد بوق زدن وفریاد کشیدن : (( برین کنار ! می خوایم رد شیم )) گفتم : (( تام خفقون بگیر اونا خانواده گامبینو هستن ! )) بهم گوش نمی داد و کاملن آشفته بود . بعدش یه یارو با کت شلوار هزار دلاری خیلی آروم به طرف ما اومد و خم شد و گفت : (( مشکلی دارین ؟ )) تام فریاد زد : (( آره مشکل دارم ! می خوام رد شم . چراغ قرمز شده ، سبز شده ، بازم قرمز شده ، بسه دیگه . )) و من گفتم : (( چیزی نیست ، آقا به کارتون برسید ما منتظر می مونیم )) تام نعره زد : (( آره به کارتون برسید )) اون یارو خیلی آروم رفت و تام تمام مدت داشت بوق می زد ، آخرش راه افتادیم و تام براشون شکلک در آورد . تو دلم گفتم : (( وایکارمون در اومد)) ولی اتفاقی نیفتاد و اونا بهمون شلیک نکردن . بعدها این موضوع را توی کله تام کردم که : (( می دونی اونا مافیا بودن )) تام هم جواب داد : (( اوه . واقعن ؟ پس چرا بهم نگفتی ! ))

2) من دو رگه ام ، خون ایرلندی دارم ، خون کولی دارم ، مقداری هم خون آلمانی ، همه آمریکایی ها خونشان مخلوط است

3) از بلایی که تارانتینو بر سر موسیقی های فیلمش می آره متنفرم .همش تقصیر اون نیست . این قضیه قبل از اون شروع شده . (( بیایین فله ای آهنگ های پاپ بخریم وتو فیلم بذاریم . )) و این کار شبیه جمع کردن یه سطل گه و کوبوندن اون تو صورت تماشاچی است

4) تو فنلاند با یه گروه موتور سوار آشنا شدم ، اونا منو به مهمونیشون دعوت کردن . دو تا از اون رییسای گندشون پیشم اومدن ، من خودم قدم 190 سانتی متره و اونا کلی ازم بلند تر بودن و منو یه گوشه نشوندن و گفتن : (( تو جیم جارموشی ، نه ؟ ما از فیلمات خیلی خوشمون میاد . حالا بیا و با ما یه آبجویی بزن )) غکر کردم دچار دردسر شدم . اونا دائمن تف می کردن و آبجو می خوردن و من هم به عقرب های خالکوبی شده روی گردناشون زل زده بودم . ولی بچه های خوبی بودن .

5) من عاشق کار روبی مولر( فیلمبردار مرد مرده ) بودم . در سال 1980 از ویم وندرس پرسیدم چه طور می شه با او آشنا شد . داشتم می رفتم جشنواره روتردام ، آن موقع آدم هایی که در جشنواره شرکت داشتند در یک کشتی مستقر می شدند که آن جا لنگر می انداخت و یک کافه داشت . ویم گفت : (( فقط برو توی کافه کشتی کنار دستگاه بادام زمینی ، روبی مولر آن جا می نشیند .)) رفتم توی کافه کنار دستگاه ، روبی مولر اون جا نشسته بود

6) در جواب این سوال که ایا بهشت وجود داره یا نه ؟ : ((نه. واقعا نه. من به گرفتن هویج جلوی چشم الاغ اعتقادی ندارم. به نظر من آدم باید با واقعیتهای اطرافش روبرو بشه. ))

7) من خیلی خودم را تحلیل نمی کنم . واقعا نمی خواهم بدانم فیلم جارموشی چه جور چیزی است . آدمی هستم که تلاش می کند فیلم ساختن را یاد بگیرد . ولی دوست ندارم برگردم وبه گذشته نگاه کنم . رابرت آلتمن عاشق فیلمهایش است وبارها فیلم های قدیمی اش را می بیند و آن ها را به دیگران نشان می دهد ، فیلمهای او مثل بچه هایش هستند . فیلم های من هم مثل بچه هایم هستند ، اما می فرستمشان سر بازی .

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes