سکانس ماندگار،آقای اشمیت تمام شد (درباره اشمیت)

میزی برای کار ، کاری برای میز . این سخن حسین پناهی را به خوبی می توان در مورد سکانس مورد بحث به کار برد .

 آقای اشمیت آخرین ثانیه های حضور خود در سر کارش را تجربه می کند . او تا ثانیه هایی دیگر یعنی راس ساعت 5 بازنشسته می شود . رنگ مرده آبی اتاق ، و لختی رخوتناک فضای اتاق درنمایی از بالا . کلوزآپ از صورت یخی و بی حالت جک نیکلسون در یکی از به یادماندنی ترین نقش هایش . ثانیه ها می گذرند و ساعت عدد پنج را نشان می دهد . آقای اشمیت کیف چرم قهوه ای اش و بارانی اش را بر می دارد سمت در می رود . در باز می شود از میان در نیم بسته نگاهی به فضای اتاق می کند ، نگاهی پر از ترس از آینده ، یک نوع احساس کسالت و بی مصرفی ، پیری فرا می رسد . آقای اشمیت چراغ را خاموش می کند . در بسته می شود . کات .

الکساندر پین از کارگردانان مستقل سینمای آمریکا است که تا حدودی توانسته مسیر قابل قبولی برای فیلمسازی داشته باشد . راه های فرعی او را منتقدان یکی از بهترین فیلم های مستقل این سال ها می دانند . و بعد درباره اشمیت که اگر چه شاهکار نیست ولی دیدنش در این دنیای پر زرق و برق هالیود که ما را فرا گرفته می تواند مثل بسیاری از فیلم های مستقل این چند ساله میتواند درسهای خوبی برای ما داشته باشد .

اگر میزانسن را مهم ترین و عمومی ترین ابزار یک کارگردان بدانیم تا بوسیله آن بتواند هدف متصور از یک صحنه و سکانس را منتقل کند ، در این سکانس به خوبی از این ابزار استفاده شده . ترکیب نور و سایه روشن های یک در نیمه باز و رنگ اتاق و همچنین توجه ویژه به ملزومات صحنه مثل بارانی ، کیف و ساعت نه به عنوان فضا پر کن بلکه به عنوان المان هایی به کار رفته با هدف معین برای انتقال حس صحنه و انتخاب درست زاویه ی دوربین و از همه مهمتر بازیگری به نام جک نیکلسون همه به شکل گیری یک میزانسن رویایی برای فصل افتتاحیه منجر می شوند .

دیوید فینچر باز می گردد

دو راه بیشتر ندارید یا باید زودیاک را نسبت به se7en بسنجید یا باید فقط به خود زودیاک فکر کنید . اگر راه اول را انتخاب کردید که هیچ ، دیگر قرار نیست جادوی دوربین داریوش خنجی در نماهای بالا و تعقیب و گریز را ببینید ، از دیالوگ های خانمان بر انداز مورگان فریمن در نقش بازرس سامرست خبری نیست ، با اینکه جنایت کاران هر دو فیلم صورت سنگی ند ، نابغه اند و خونسرد ولی تکرار کوین اسپیسی هفت را از کله تان بکشید بیرون ، نور پردازی ها به قدرت هفت نیست و بالاخره می گویید بازهم فینچر نتوانست. ولی پیشنهاد من اینست که نام فینچر را از زودیاک بگذارید کنار آنوقت متوجه خواهید شد که زودیاک از همین حالا جدی ترین کاندید اسکار است .

ماراتن دو ساعت ونیمه فینچر داستان سرگیجه ها، شکست ها و پیروزی های بازرس پلیسی به نام دیوید توستی ، روزنامه نگاری به نام پل اوری و گری اسمیت کاریکاتوریست است که سال ها در پی کشف حقیقت زودیاک هستند . قاتل جنایت های سریالی دهه 60 و 70 آمریکا مشهور به زودیاک . که به زبان رمز برای روزنامه ها نامه می فرستد و جنایت هایش را علنی می کند ولی هیچ ردی از خود باقی نمی گذارد . با اینکه فیلم به صراحت ( چون بر اساس کتاب نوشته شده گری اسمیت ساخته شده ) در مورد زودیاک واقعی اظهار نظر می کند ولی تا به امروز پلیس نتوانسته پرده از راز این جنایت ها بردارد .

فیلم پر است از فضاهایی که فینچر علاقه اش را بارها به آن ها نشان داده ، فضای باران زده شهری به شیوه همه فیلم نوآرهای تاریخ . گفتگوهای دو نفره روزنامه نگار ها و پلیس ها . زنگ تلفن ها و صدای نفس نفس قاتل از پشت خط .

یکی از ویژگی های فینچر اینست که در همه فیلم هایش حداقل چند صحنه نفس گیر دارد ، زودیاک هم از این قاعده مستثنی نیست یکی سکانس خانه زودیاک چهارم است که حتی شاید بتوان این سکانس را جزء بهترین سکانس های فینچر دانست . ترس و دلهره را در این سکانس یه خود خیلی نزدیک حس خواهید کرد و فکر می کنید الانه که قلبم بزنه بیرون .

فیلم دیالوگ محور دیوید فینچر برخلاف se7en هیچ تلاشی برای فلسفی شدن نمی کند دیگر نه از دانته خبری هست و نه از افسانه های کانتر بوری. زودیاک  قرار است فیلم شلوغی باشد که هرکس تکه ای از داستان را پیش می برد، بهترین واژه ای که بتوان راجع به فیلم به کار برد اینست یک فیلم ژورنالیستی تمام عیار . زودیاک به یقین در این گونه سینما که به قتل های زنجیره ای می پردازد ماندگار خواهد شد ولی صد حیف باز هم باید بگویم نه به اندازه se7en .

رابرت دونی جونیور با اینکه شخصیت اصلی داستان نیست ولی در همه صحنه هایی که حضور دارد نشان می دهد کلاس کاریش چه قدر بالاتر از  جک گلن هال در نقش روبرت اسمیت است ، برای بازرس توستی هم انتخاب های بهتری از مارک روفالو می توانست انجام بشه ، راستش میمیک صورت او برای یک بازرس پلیسی که مامور بزرگترین پرونده جنایی آمریکا بوده زیادی بچه گانه بود .

دیوید فینچر روزی گفته بود " من می خواهم جایی میان هیچکاک و کوبریک باشم " اگر با se7en هم هیچکاک است و هم کوبریک ولی در زودیاک فقط هیچکاک است .

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes