به پشت سر شلیک کن

از لحظه ای که از در سینما بیرون آمدم تصمیم گرفتم راجع به کاتین بنویسم ولی نمی دانستم ازچه بنویسم . راجع به خود جنایت کاتین که این جا توضیحات کاملی داده . روزگاری در جنگ جهانی دوم که لهستان دونیم شده . نازی ها در قسمتی آشوویتس راه انداخته اند و در قسمت دیگر بولشویک ها و استالینیسم فاجعه کاتین را رقم می زنند و در این بین این لهستان است که نابود می شود و لهستانی هایی که میان مرگ و زندگی حق انتخابی ندارند ، مرگ و زندگی را استالین یا هیتلر تعیین می کنند .

می شود از عدم تمرکز در روایت قصه بنویسم که این را هم می گذارم پای پیری وایدا و اون جمله ی معروف که هدف وسیله رو توجیه می کند یا پرسوناژهای متعددی که داخل قصه اند و در عمل چیزی جز شلختگی برای لحظاتی از فیلم باقی نمی گذارد .

صحنه ای مستند از جنایت کاتینیکی از اون میزانسن های خراباتی

 

همین طور می شود از میزانسن های  حساب شده و خراباتی فیلم گفت به  خصوص در سکانس هایی که داخل اسارتگاه افسران لهستانی می گذرد  که بی شک نمایش گر شکوه سینما است و کاربلد بودن کارگردانش .

ولی هر چه فکر می کنم می بینم نقطه ی اساسی فیلم سکانس پایانی اش است . سکانسی بدون حواشی و کلامی اضافی که بازسازی حقیقت است . حقیقتی تلخ . اصلن کل فیلم ساخته شده است برای این سکانس و معجزه ی فیلم زمانی رخ داد که فیلم تمام شد ولی تیتراژی دیده نمی شد تا دقایقی پرده سینما سیاه ماند و این عمل آوانگارد وایدا مرثیه ای بود برای چیزی که در فیلم گذشت ، برای جنایتی که اتفاق افتاد . برای تمام آن تیرهایی که به پشت سر شلیک شد .

 

این هم سکانس پایانی البته بدون آن سیاهی آخر  (چه بد سلیقه ) .

 

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro, a little change by PThemes