دنی بویل با “ قطار بازی “ خودش را به عنوان کارگردانی قابل احترام و آینده دار مطرح کرد . اگر چه با آثار بعدیش بیش از پیش به سینمای بدنه ی هالیوود نزدیک شد ولی با اثر جدیدش “ میلیونر زاغه نشین “ بازگشتی پرشکوه دارد به لذت “ قطار بازی “ .
میلیونر زاغه نشین با ضرباهنگی استادانه ساخته شده . ضرباهنگی که مهمترین عنصر قابل اتکای فیلم است . ریتم فیلم حتا فرصت پلک زدن را هم از شما سلب می کند .
میلیونر زاغه نشین نه فیلم هندی است و نه تلاقی هالیوود و بالیوود . دنی بویل به خوبی توانسته از امکاناتی که فضای هند در اختیار او قرار داده استفاده کند . لوکیشن عجیب و پر هیاهوی بمبئی یا آن رنگ پردازی های منحصر به فرد در فضای خرده فرهنگ های مردم هند و معماری فشرده و ریتمیک بمبئی ؛ همه ی این ها به موسیقی و سبک بصری و ریتم پرهیاهو و سینوسی فیلم هم تسری یافته به علاوه این که آن قدر این عناصر در کنار هم خوب چیده شده است که بیننده شاید متوجه بسیاری از جزئیات اثر هم نشود .
فضای شهری و بومی اثر و سبک بزن و بکوب و ریتم متعالی آن “ شهر خدا “ را در ذهن زنده می کند .
دنی بویل با ساخت فیلم در محل اصلی قصه ی اقتباس شده یعنی همان هند و استفاده از المان های سینمای بالیوود ( به خصوص سکانس پایانی و آن رقص اپیدمیک تمام فیلم هندی ها ) ادای دینی به سینمای هند هم می کند . سینمایی که پول ساز است ، قصه گو است ، تکراری است ولی گویا به زعم اکثریت سینما بین حرفه ای فاقد ارزش های سینمایی .
میلیونر زاغه نشین نقطه ی هدف سینما است ؛ قصه ی خوب ، ریتم خوب ، فیلم خوب .

