بعد از دیدن آخرین فیلمهای فونتریه و جارموش کم کم داشتم از این سال سینمایی نا امید میشدم ؛ ولی حرامزادههای لعنتی کیفورم کرد . یاد پالپ فیکشن و سگهای انباری را زنده میکند لامصب . مخصوصن با اون سکانس افتتاحیهی نفس گیرش و اون سکانس بلند و خونینش تو بار که یادآور سکانس اول سگهای انباری و پالپ فیکشن است ( همونایی که تو کافه است ) . کلن برادر کوئینتین نشون داده که تو صحنههای دورهمی تو کافه و بار تخصص داره و البته خون و خونریزی .
فیلم چهلتکهای که تکههاش خوب با هم چفت شدن . لودگی فیلم و وجه تراژیکش رو فقط اعجوبهای مثل تارانتینو میتونست تا این اندازه دلچسب کنار هم قرار بده .
دیگه چیز عجیبی نیست که باز هم رگههای پر رنگی از B-Movie رو تو فیلم می بینیم . دیگه شده جزء نقاط قوت تارانتینو .
بازیها همه خیلی خوب غیر از این براد پیت که فیزیک بازیش شخصیت رو تحت تاثیر قرار داده بود . زیادی جدی گرفته بود . ولی امان از کریستوف والز تو نقش کلنل لاندا ؛ تکرار نشدنی است . کل فیلم مدیونشه .
فیلم پر است از ارجاعهای تمسخر آمیز به کلیشههای صنعت سینما . کافه فرانسوی ، ابهت نازیسم یا از همه ضایعتر سکانس آخر و آدم قهرمان آمریکایی فیلم .
انیو موریکونه شم خوب بود ، همینطور لباس قرمز ملانی لورنت .





2 نظر:
من از لیست تو رفیق قدیمی و مردی از لندن رو ندیدم. از بلا تار فقط هارمونیهای ورکمایستر رو دیدم. دوبار پشت هم نشستم و نگاش کردم. مردی از لندن رو هم گذاشتم و یکمی نگاه کردم و قطعش کردم... البته یکمی اوضاع شخصی و اجتماعی که بهتر بشه و حوصلم برگرده سر جاش احتمالا بشینم این فیلم رو هم ببینم.
درباره ی فیلم تارانتینو هم باهات موافقم.
برم حرومزاده ی لعنتی بگیرم ببینم
ارسال يک نظر