روبان سفید بیش از هر چیزی دربارهی چرخهی هولناک خشونت و بازتولید خشونت است . این که چگونه نارسیسم پدرانهی برآمده از مذهب و فئودالیستهی تاریخ اروپا در نظام تربیتی – آموزشی نمود پیدا میکند و حاصلش کودکانی سنگدل و بیرحم میشود که سالهای بعد دوران سیاه فاشیسم را به وجود میآورند . این که آیا خشونت زیر پوستی و نهان به عنوان یک کنش تاریخی میتوانسته تا این اندازهای که مورد نظر هانکه بوده ؛ به ابزاری برای نهادینه شدن خشونت عیان تبدیل شود بحث مهمی است که باید جامعه شناسان به آن جواب بدهند . چیزی که مهم است طرح این موضوع در فیلم به عنوان یک فکت انکار ناپذیر است .
روبان سفید و پنهان دغدغهی مشترکی دارند . تولد خشونت عنصر اصلی “ پنهان “ و “ روبان سفید “ است . پنهان سعی در بازنمایی ریشههای فردی خشونت در نهاد خانواده و زمانهی مدرن داشت اما روبان سفید آن را در یک اجتماع نژادی – مذهبی در دل تاریخ بیان میکند .
روبان سفید تحت تاثیر نظریات فرویدی است . به محض آشکار شدن یکی از نمادهای دورهی اودیپی که همان ارتباط پسر با آلت تناسلیاش باشد پدر به عنوان نماد مذهب سعی در خشکاندن رابطهی پسر با تنش را دارد . پسر محکوم به اختگی پنداری است . روبان سفیدی به بازوی او بسته میشود تا ناپاکیاش به دیگران هم اعلام شود ، نسل این کودک همان نسلی میشود که هویت نژادی بازسازیشدهاش را مرهم هویت جنسی سرکوب شدهاش قرار داد ؛ نسلی که به جای روبان سفید بر بازوی خود نشان رایش میبستند و بر بازوی دیگری ستارهی داوود .
کارکرد زن هم در داستان نمود عینی جنس مغلوب و همیشه اختهی عقدهی اودیپ است . زنانی که به طور محض تسلیم نرینگی هستند . زنان و دخترانی که در حاشیهی تاریخ قرار گرفتهاند و مرعوب همیشگی نرینگی پدران و ادامه دهندهی سنت تسلیم پذیری مادران ؛ تا آن جا که دختری تن به تسلیم بدن در برابر پدر میدهد .
روستای طاعونزدهای که هانکه به نمایش میگذارد منظومهای از انحرافات اودیپی ، مذهبی است ؛ که بیرحمانه نوع بشر ، ارزشها و مذهب را در اروپای ابتدای قرن 20 به چالش اخلاقی میکشد . البته هانکه هیچ گاه مدح مدرنیسم هم نکرده ، نظریات او راجع به خشونت در عصر حاضر به خوبی در “ پنهان “ و “ بازیهای خندهدار “ قابل ردگیری است .
هانکه سعی دارد ؛ نمایش خشونت فراتر از آن چیزی باشد که به طور عمومی در فیلمها اتفاق میافند . نقل قولی از او به خوبی به این مساله اشاره دارد «سعی میکنم به خشونت معنی واقعی اش را بازگردانم؛ زجر و آسيب به ديگری .» اما سوال این جا است ، هانکه چگونه میتواند اصل سوژه ای به نام خشونت را به ببینده منتقل کند . روش هانکه " عدم نمایش " است . هرچه قدر چیزی را نمایش ندهیم و تنها به آن ارجاع دهیم عمیقتر به نظر میرسد . در روبان سفید روایت کردن داستان توسط راوی یکی از شیوههایی است که هانکه برای این منظور به کار گرفته است . او خشونت را نمایش نمیدهد تا ببیننده آن را در ذهن خود بازسازی کند ؛ در عوض در پیرنگ داستانی به جای تمرکز بر خود خشونت و نمایش آن بر روی رفتارهای منتهی به خشونت تمرکز میکند . نمونهی دیگر این شیوه را در بازیهای خندهدار میبینم ، در آن جا هم با حداقل نمایش خشونت طرفیم ولی نتیجه اثر مخوف و سادیستیکی است که تماشاگر جرات نزدیک شدن به آن را ندارد . ( البته باید بازیهای خنده دار را از قسمت دوم این برداشت جدا کرد ، آن فیلم همان گونه که خود هانکه اشاره کرده بیشتر شبیه سیلی به تماشاگر بود و تباهی بالفطرهاش راه را برای تنفس تماشاگر می بست چه برسد به بازسازی فیلم در ذهن او .) این روش همانقدر که جاهطلبانه است فریبنده هم هست . در عمل اتفاقی در عمق نمیافتد و تنها این تلقی بیننده است . هانکه به تماشاگر فیلم خود اجازه میدهد فیلم را در جایی غیراز پردهی سینما بازسازی کند . تظاهر به عمیق بودن را میتوان در ناتوانی هانکه در توضیح رفتارهای منحرف دکتر روستا ، نزدیک نشدن به دنیای کودکان روستا (که در اصل فیلم در مورد آنها است ) و حذف زنان از چرخهی زندگی در روستا بازیافت . هانکه صرفن سعی در طرح مباحث دارد و زمینههای منطقی و روایی آن را کنار می گذارد .
روبان سفید یک باز متن خوب برای مطالعات تاریخی و روانکاوانه است و بیشتر از آن که متعلق به دنیای سینما باشد آدم را یاد پروژههای روانکاوی میاندازد . باید دید روبان سفید پایان باشکوهی بر نگرش هانکه بر اخلاق و خشونت هست یا این که باید منتظر سیاه تر شدن جهان در فیلمهای بعدیش باشیم .





2 نظر:
وقتی فیلم رو دیدم یاد داگویل افتادم و شباهت هاشون..ولی تفاوتی که زود به یادم اومد این بود که اونجا جامعه مثل عقاید مسیحی ها مکافات کار خودشون رو میدند اما اینجا نه...هانکه خیلی سیاه نگاه می کنه به زندگی...مخصوصن کودکان رو اونطوری که بقیه پاک می دونند قبول نداره..دقیقن هم عقاید فروید رو داره...
اقا این فیلم را از مجا می توان تهیه کرد
اسمش به انگلیسی چه کی شه
ارسال يک نظر