چند خطی از چند فیلمی که این روزها دیدم .
یه علمی تخیلی روتین و مورد انتظار که تنها غافلگیریش نام کارگردانش است ، بلوم کمپ ، ناشناس فیلم اولی ، اهل آفریقای جنوبی که تحت حمایت پیتر جکسون توانسته کار اولش را پر شکوه و پر زرق و برق و باب میل سینما دوستان تین ایجر بسازد . تک تک صحنههاش قابل پیشبینی است . نقش اول فیلم که قیافهاش نماد بلاهت و چلمنی است را در همچین فضای جدیای نمیشد هضم کرد . پایانش هم طوری بسته شده که باید منتظر قسمتهای بعدی بود .
احتمالن ترکیب “ ملودرام مفرح “ این سالها خیلی به کار رفته ولی جولی و جولیا همین است . اصلن انگار وظیفهی سینما هم همین بوده ، ملودرام مفرح . فیلمی دوست داشتنی با بازیهای دوست داشتنی . داستانی از یک جریان واقعی و تا حدی برای ما وبلاگ نویسها جذاب . چون کل فیلم داستان این وبلاگ است . اسکار را هم باید برای مریل استریپ کنار گذاشت .
فیلمی که دیدنش حوصله میخواهد . حدود سه ساعت ، که اغلبش در زندان میگذرد و شبیه هیچ فیلم دیگری از نوع فیلمهای مرتبط با زندان نیست . اثری که با خونسردی تمام تولد تدریجی یک گنگستر را در زندان به تصویر میکشد . با نگاهی انتقادی به مسئلهی مهاجران ، هویت و عدالت در فرانسه . فیلمی که ژاک اودیار نتوانسته آن را تبدیل به یک شاهکار کند . باید دید توان شکست روبان سفید در اسکار را دارد ، در کن که نداشت .
در حد یک ایدهی بکر و زیبا باقی میماند . اثری کسالت بار ، بدون هیچ فراز و فرود داستانی که تنها شاید موجودات عجیب غریبش بتواننند آن را قابل تحمل کنند . یک آلیس در سرزمین عجایب بی بخار که قرار است در ستایش حیات وحش باشد . برای دلبستگی به حیات وحش و وحشی زیستن بهتر است سراغ در دل طبیعت وحشی شون پن رفت تا این فیلم . از اسپایک جونز بعید بود .





0 نظر:
ارسال يک نظر