از گودر ( حفظ الله ) سر خوردم به این نوشته . فهمیدم وبلاگ برای خانم نویسندهای است که کتاب داستانهای کوتاهش به نام شهر باریک پارسال در کانادا منتشر شده . طبق عادت کتاب را دانلود کردم تا مثل بقیهی کتابها یک ورقی بزنم و برود که خاک بخورد . ولی همان ورق زدن کار دستم داد و با قصهی اول کتاب سر از پایانش درآوردم . لحن بیخیالش و ایدههای بکرش را دوست داشتم . خاصیتش مثل رفتن زیر دوش حمام میماند ؛ دارویی – درمانی است مثل افیونی که شما را به زندگی عادت میهد .
تکهای از داستان F.F.F.F
مردها با چه چیزهای سادهای تفریح میکنند . با شاشیدن. بچه که بودم پسرخالهام میگفت میتواند از این طرف جوب بشاشد به آن طرف جوب. همیشه این رکورد را جلو همه میگفت . تنها رکورد من این بود که زبانم می رسید به دماغم . پسرخالهام بعدها رکوردهای بالاتری بدست آورد ، مثل شاشیدن از سر پژو تا ته پژو . ولی زبان من همیشه فقط به دماغم میرسید و نمیتوانستم کار بیشتری بکنم . تفریحات من همیشه خیلی پیچیده بوده است .
پیدیاف کتاب برای دوستان داخل ایران .
پ ن : 1 . عنوان پست نام یکی از داستانهای کتاب است .
2 . تگ عصر پنجشنبه مربوط به هر نوع پیشنهاد فرهنگی و غیر فرهنگی است .





1 نظر:
بابت کتاب ممنونم :)
ارسال يک نظر