گاهی هم پیش میاد که آدم دوست داره وقتی داره به سیگارش پک میزنه و یه خیابون طول و دراز رو پیاده گز میکنه یکی آروم بزنه رو شونههاش و بی مقدمه یه مشت بذاره توی صورتش و بگه " اینم به خاطر فلان چیز " . به خاطر اون مورچه که تو هشت سالگی با ذره بین سوزوندیش ، به خاطر خودم ، به خاطر خودت .
انسان رها شده جسده . آدمی که در معرض عقوبت قرار نگیره یه موجود متعفن و راکده . به قول یه دوست باید به اندازهی انداختن فیلتر سیگار روی زمین هم تاوان داد . رستگاری باید پس از تمام دشواریها و دوریها باشد، پایان رستگاران هم باید مرگی مثل مرگ دن اونس و زندگی بازیافتهی بن وید باشه.





0 نظر:
ارسال يک نظر