Recent Posts

روایت‌هایی از تشنگی

روایت اول . بهمن 1361

فکه . نام عملیات : والفجر مقدماتی . شصت و چهار گردان سیزده کیلومتر در شن‌های روان پیش‌روی کرده‌اند . عملیات لو رفته . بعضی گردان‌ها عقب نشینی می‌کنند و گردان حنظله ادامه می دهد . روز دوم گردان حنظله در میان سیم خاردار و آتش در کانال حنظله اسیر می‌شود . چهار شبانه‌روز محاصره‌ی مطلق . دشمن دیگر آتش نمی‌ریزد . ارتش عراق فرمان تسلیم شدن می‌دهد . هیچ کس پرچم سفید تکان نمی‌دهد . جیره‌ی غذایی ته کشیده و مهم‌تر از آن قحطی آب است . هیچ کس پلاک ندارد . بعد‌ها نوشتند از 300 نفر گیر افتاده در کانال اکثرشان از تشنگی شهید شدند .

“ امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم . آب را جیره بندی کرده‌ایم . نان را جیره بندی کرده‌ایم . عطش همه را هلاک کرده است . “ +

ارتش عراق وارد کانال می‌شود . تیر خلاص . روی جسد‌ها مین می‌گذارد . خاک می‌ریزد و زمین را می‌کوبد .

روایت دوم . تیر 1388

کهریزک . جنوب شرقی تهران . چند کیلومتر دور‌تر از محل دفن شهدای گردان حنظله . تیر ماه . دما چهل درجه‌ی سانتیگراد . نام عملیات : چشم فتنه . گردان‌های سپاه در قلب تهران پیش روی کرده‌اند . صد و هفتاد نفر از اسرای دشمن به کهریزک منتقل می‌شوند . چهل و یک سانتی متر برای هر نفر . زخم‌ها عفونت کرده . غذا کم است و مهم‌تر از آن قحطی آب است .  آسمان لعنتی تهران هم هیچ وقت بارانی نیست . چند ماه بعد . اعلام مرگ چهار نفر بر اثر جراحات وارده شاید هم … تشنگی .

“ محسن روح الامینی هم با ما بود . او سرگیجه داشت . به سرش زیاد ضربه زده بودند . او گفت که در تظاهرات دستگیر شده است . اما نمی‌فهمید که چرا آن جا است . به قدری شکنجه شده بود که کمرش عفونی شده بود . و پر از جوش‌های چرکی بود . می توانستم پشتش را ببینم . ما همگی کم و بیش برهنه بودیم . پوست پشتش عفونی و پاره شده بود . آخرین باری که او را دیدم زمانی بود که ما را به اوین بردند . امینی تقریبن بیهوش بود . محسن وقتی به اوین رسیدیم مرد . او خیلی تشنه بود و ما مدام تقاضای آب می‌کردیم ولی کسی به ما توجه نکرد " +

به شهدای کانال حنظله و قفس‌های کهریزک .

 

پ ن ها :1 . روایت اول تنها یک تاریخ نگاری شخصی از خاطراتی است که خودم از یکی از سرباز‌ها شنیده‌ام به علاوه‌ی نوشته‌های پراکنده در اینترنت . 2 . آوینی هم آن قدر این کانال رویش تاثیر گذاشته بود که آخر هم گرفتار یکی از مین‌هایش شد . 3 . علی حیدری پدر نداشت . مادرش همیشه فکر می‌کرد علی با گلوله کشته شده . مادرش هم چند سال پیش رفت حتمن حالا فهمیده که تشنگی امان پسرش را برید . 4 . کسی می داند چرا مزار محسن روح‌الامین سنگ ندارد ؟ +

2 نظر:

زکریا گفت...

آفرين . نوشته ات تلخ بود و تلخ و تاثيرگذار
تا آب بي صداترين ترانه است / تشنگي زيباترين بهانه است (عبدالجبار كاكائي)

ناشناس گفت...

آن کو به عشق میرد اندر لحد نخسپد
گور شهید دریا اندر زمین نباشد
سلام
و درود بر شما و انهایی که می بینند و هنوز صبورانه نگاه می کنند...
اراکده